رضا قليخان هدايت

1505

مجمع الفصحاء ( فارسي )

همه رخ پر از گل همه چشم خواب * همه لب پر از مى ببوى گلاب اگر ما بنزديك آن جشنگاه * شويم و بتازيم يك روز راه بگيريم ازيشان پرىچهر چند * بنزديك خسرو شويم ارجمند ميان دو بيشه به يك روز راه * فرود آمد آن گرد لشكرپناه چو دانست گرگين كه آمد عروس * همه دشت از او گشت چشم خروس به بيژن پس آن داستان برگشاد * وزان جشن و رامش همىكرد ياد چو نزديك آن بيشه آن خوب‌چهر * بيامد بدلش اندر آويخت مهر چو كرد آن پرىرخ ز خيمه نگاه * بديد آن رخ پهلوان سپاه برخسارگان چون سهيل يمن * بنفشه گرفته دو برگ سمن كلاه كيان پهلوان بر سرش * بديباى رومى فروزان برش به پرده درون دخت پوشيده روى * بجوشيد مهرش بديدار اوى فرستاد مر دايه را چون نوند * كه رو زير آن شاخ سرو بلند ازو پرس چون آمدى ايدرا * نيايى بدين جشنگاه اندرا پرىزاده‌اى گر سيا و خشيا * كه دل را بمهرت همىبخشيا چو دايه بر بيژن آمد فراز * برو آفرين كرد و بردش نماز پيام منيژه به بيژن بگفت * دو رخسار بيژن چو گل برشكفت چنين گفت خودكامه بيژن بدوى * كه هين اى فرستادهء خوبروى منم بيژن گيو و ز ايران بجنگ * به زخم گراز آمدم تيزچنگ چو زين بزمگه آگهى يافتم * سوى گيو گودرز نشتافتم مگر چهرهء دخت افراسياب * نمايد مرا بخت فرخ بخواب همىبينم اين دشت آراسته * چو بتخانهء چين پر از خواسته فرستاده پاسخ به دو در زمان * كه آمد بدست آنچه بردى گمان سوى خيمهء دخت پوشيده روى * ابا دايه بيژن بشد بارزوى منيژه بيامد گرفتش به بر * گشاد از ميانش كيانى كمر نشستنگه رود و مىساختند * ز بيگانه خرگه بپرداختند